هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )
7
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )
كه داشت كسى متعرض او نميشد . بالاخره كار به جائى رسيد كه طرف ميل والى واقع شد و از جمله نوكران مقرب او گرديد و والى هم در كارهاى مهم با او مشورت ميكرد و مأموريتهاى عمدهاى به او رجوع مينمود و چندين بار هم او را در رأس كاروانى بروسيه فرستاد تا گندمى را كه با جور و تعدى از رعايا گرفته بود در روسيه به فروش برساند . در جريان همين مسافرتهاى بروسيه بود كه من با او آشنا شدم و مجذوب مهربانىها و محبت هاى او گرديدم . خلاصه پس از جدا شدن از يكديگر قرار بر اين شد كه من سال آينده به اين نواحى مراجعت كنم و او مرا در قسمتى از ايالت خراسان بسياحت و گردش ببرد زيرا كه او در آن قسمتها روابط دوستانهاى با اشخاص متنفذ محلى داشت . من نيز بوعده وفا كرده و در ماه اوت 1899 به عشقآباد برگشتم و به موسيو « سزارى » پيوستم ، ابتدا او مرا به قوچان و سپس بمشهد برد ، در آنجا حكومت روسيه علو همتى بخرج داد و منزلى در قونسولخانه خود براى من معين كرد . توضيح آنكه بواسطه پيشآمدى با يكى از وابستههاى قونسولخانه در بادكوبه ملاقاتى كردم و از آن ساعت به بعد اين وابسته بدون اينكه حرفى بزند مرا تحت نظر گرفت و از من جدا نشد تا زمانى كه مرا در مشهد تحويل قونسول داد . در اينجا مطابق معمول روسيه مرا بازداشت كردند و استنطاقهائى به عمل آوردند براى اينكه بفهمند بچه مقصود مسافرت ميكنم و منظور من چيست و بالاخره پس از تفتيشهاى لازمه و ديدن كاغذهائى كه همراه داشتم دانستند كه من به كلى از سياست بر كنار هستم بنابراين مرا آزاد كردند و لوازم مسافرتم را هم به من تحويل دادند . خلاصه در جريان گردشهائى كه من در اين سال در ايالت خراسان كردم شهرهاى نيشابور و سبزوار و غيره را ديدم و پس از دور زدن در اين ايالت مجددا بقوچان برگشتم . موسيو « سزارى » به من گفت كه در فاصلهء كمى از شهر قوچان خرابههاى يك شهر قديمى ديده مىشود كه بقاياى سفالى زيادى را از زير خاك آن بيرون ميآورند ، در ضمن ملاقاتهائى كه من با والى مشهد كردم يك فندك خودكار به او تقديم نمودم و بدينوسيله توانستم از او اجازه بگيرم كه در اين خرابهها كاوشى بكنم و نمونههائى از زير خاك بيرون آورم من بواسطهء اين حكم كتبى كه بدستم دادند مغرورانه در كوچههاى قوچان گردش